چرا نبوسیدمشان ؟
چرا نبوسیدمشان ؟
آن روزچای گرفته بودی
لیوان با لب هایت بازی میکرد
راستی چرا نبوسیدمشان ؟
سیگار به لب میزنم، دود سیل می شود به سینه ام
و من موهایم عجیب کوتاه است
از سال نو میترسم
از زمستان بی شال و کلاه
من از سایه ات
از دختر همسایه ات
از فریب چشم هایم، در آینه میترسم.
[میخاستم ترانه باشم]