ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : “چقدر وقت دارم؟”“بیست و چهار ساعت, شاید کم تر”ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.” میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا …
ادامه مطلب