Tag Archives: شعر عاشقانه

خداحافظ اگر دیگر باز نگشتم | نیکى فیروزکوهی

خداحافظ اگر ديگر باز نگشتم - نيكى فيروزكوهي

خداحافظ اگر دیگر باز نگشتم – نیکى فیروزکوهی   بگذار بخوابم مادر! هر بار بیدار مى شوم هزاران پرنده از سینه ام کوچ مى کنند هزاران ماهى در دریای ذهنم جان مى دهند  هزار ارزو در دلم ته نشین مى شود هزار حرف بر کویری لبانم ترک مى خورد هزار …

ادامه مطلب

شب قدر | حافظ

شب قدر

شب قدر آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است – تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است – کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف صد هزارش گردن جان …

ادامه مطلب

داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!

غریبه - علی سلطانی

غریبه   نه،اشتباه نمیدیدم گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید! اما نه! خودش بود داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد! نه برای او برای من غریبه بود. دستانش را نگرفته بود ولی. آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، …

ادامه مطلب