دلنوشته

آشوب

آشوب

آرام و بی صداآمدی در دلم از هر در که آمدی… از راه دگر می روی خوب راه رفتن را بلد شدی نازنینم… می آیی…. بهم می ریزی… آشوب بپا می کنی…. و همه چیزم را غارت می کنی… آرام و بی صدا می روی… من می مانم و این …

ادامه مطلب

گاهی …

گاهي …

گاهی زود می رسممثل وقتی که به دنیا آمدم گاهی اما خیلی دیر مثل حالا که عاشق تو شدم من همیشه برای شادی ها دیر می رسم و همیشه برای بیچارگی ها زود! و آن وقت یا همه چیز به پایان رسیده است و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده …

ادامه مطلب