عشق

الکی میگفت نمیدونم عشق چیه. فک میکرد من ندیدم صبح یواشکی دو قاشق عشق ریخت تو لیوان چای هم زد،بعد لبخندشو جمع و جورکرد آورد داد دستم گفت واسه خودم ریختم واسه تو ام ریختم. ولی هرکسی نمیدونست من چای رو فقط با شکر میخورم. میدونست؟ همین دم ظهری. پاشد پنجره رو باز کرد دستاش بو عشق گرفته بود. بهش گفتم یه بویی میاد گفت بوی اقاقیای پشت پنجره س. دم پنجره وایسادم اون که دور شد دیگه هیچ بویی نمیومد.سرشب حتی دونه های عشق وسط بادمجونایی که سرخ کرده بودو انکار میکرد. میگفت خول شدی.

 دلم میخواست محکم بغلش کنم بگم خُل تویی که با اون چشات این همه عشقو تو سر و صورتت نمیبینی لعنتی!!!
@Mahsibilo

درباره Sibilo

نگاه کنید

A Bright Tour of the Casino Lobby: Where the Fun Begins

The Lobby: What greets you first? Q: What is the lobby designed to do? A: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *